نمی دونم چه جوری. اما داره این اتفاق می افته
۱۰ سال کوچکتر شدم. رفتارام.. حرف زدنم. لوس کردنم
تو خیابون از مامان پول می گیرم تا پیراشکی بخرم
وقتی از برنامه درسیم عقب می افتم میرم پیش مامان و درد دل می کنم و اونم دلداریم می ده
امروز خواستم حرکات رقصمو تمرین کنم ببینم چیزی یادم مونده یا نه که تو آیینه به جای خودم شیرین رو دیدم
حرکات اون بود
ترسیدم.. خودمو جمع و جور کردم و اومدم دوباره شروع کنم که دیدم قیافم هم شبیهش شده
لباس پوشیدنم.. رنگ لباسم.. هی خواستم یه تغییر تو ماجرا بدم که دیدم حتی گردن کج کردنم هم شبیهش شده
این طوری نبودم. ما اصلا شبیه هم نبودیم.. دارم چه کار می کنم؟
تو خیابون بهش فکر می کنم. تو رختخواب بهش فکر می کنم. وسط مشاوره ها بهش فکر می کنم
یه چیزی برام حل نشده
هنوز انگاری نه
انگاری یه ... نمیدونم سقوطش داغونم کرده
دائم خوابش رو میبینم که دارم تلاش می کنم نذارم بیفته
آخرین بار خواب دیدم روی فرش خونه لکه های بزرگ خون خشک شده بود و من باز مواظبش بودم پرت نشه
اما شده بود.. حتی خونش خشک شده بود
روز حالم خوبه. شبا قاط می زنم. رفتم دکتر ،بهم آرامش بخش داد بهم برخورد. باهاش جر و بحث کردم و قرصا رو نخریدم
به خانواده که نگاه می کنم همه انگاری خوبن.. ظاهرا دارن به زندگی عادی برمی گردن. منم که از اول خوب بودم.. یعنی اولش خوب بودم
حالا چرا انقدر دارم شیرین می شم؟ چرا نقشش رو بازی می کنم؟ می ترسم
رازهایی طلایی برای بردن در بازی زندگیخیلی مهم
اگر می خواهید در مرحله دوم اسپایدر زندگی برنده باشد، نکات زیر را رعایت فرمایید:
۱. در آن واحد فقط یک کار را انجام دهید ( در مرحله قبلی می شد حتی بستنی خورد. آهنگ گوش کرد. با تلفن حرف زد) تمرکز
۲. هیچ زمان حتی وسط کار ، یا حتی زمانی که مطمئن شدید همه چیز خوب پیش می ره، بازم تمرکزتون رو از دست ندهید. (چون با یه حرکت اشتباه امکان داره تمام جریان به ضرر شما بچرخه) توجه دائم
۳. همه ی شرایط رو بسنجید حتی اگه در آغاز کار جدی به نظر نرسن یا فکر کنید این موقعیت به دردتون نمی خوره، اما باز به همین موقعیت ها هم فکر کنید
۴. حتماً کمک و مشورت بگیرید(کلید M) ممکنه تعدادی از شرایط از دستتون یا محل دیدتون خارج باشه
۵. تا آخرین زمان باز هم جدی و امیدوار ادامه بدهید
۶. خاطرتون باشه این مرحله یک مرحله ی عمقی هست و اگر بخواهید سطحی بازی کنید حتماً با مشکل مواجه می شید و ناگهان در شرایطی قرار می گیرید که هزارتا کار سرتون ریخته و نمی دونید باید چه کار کنید
۷. حتی زمانی هم که شرایط امیدوار کننده نبود، ناامید نشوید و تمامی راه های موجود را ارزیابی کنید. حتی مسیرهایی که به نظرتون غیر عادی میاد
۸. اگر یه خانه رو در ابتدای کار برای خودتان بتوانید خالی کنید، گاهی اوقات می توانید به عنوان کمک از آن استفاده کنید . . ـ کمک بزرگی خواهد بود ـ (یک روز خالی یا نصف روز خالی در هفته همین حکم را دارند
۹. الگو داشته باشید..فردی که هنوز موفق است نه اینکه زمانی موفق بوده
(فردی که قبلاً موفق بوده و الان درجا می زند مسموم کننده است:۱. شرایط جدید را نمی شناسد. ۲. مغرور شده ۳. توصیه هایش به درد زمان حال نمی خورد۴. برای شما انگیزه ی حرکت ایجاد نمی کند ۵. چون خودش در حال درجا زدن است، بیشتر از لحن گفتاری ایراد گرفتن استفاده خواهد کرد)
۱۰.به یک چیز ایمان داشته باشید: باید موفق شوید و خود را مقید کنید
منبع: ش ع ل ه
و اینک در این قسمت ماجرا با هم تکه هایی از متن ترانه ی کمکم کن را می خوانیم:
۱. تن به موندن نمیدم.. موندنم مرگ منه
۲. عاشقم مثل مسافر عاشقم..عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه ی کوچ.. تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم.. رفتن و رسیدن و تازه شدن
توی یک سپیده ی طوسی سرد..مثل یک عشق پرآوازه شدن
۳.خرمن رخوت من شعله می خواد
۴.من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیکه برامون.. ما باید بریم به دریا برسیم
۵.دل ما دریاییه
چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب مرثیه خونمونه
پ.ن: کنکور آزمایشی اولم رو خیلی بد نمره آوردم. واسه همین این دو هفته که نیومدم حسابی درس خوندم.. البته روزی یکی دوبار (شما بخوانید ۵-۶ بار ) اسپایدر بازی کردم

