نامه اش رسید.. همین چند روز پیش.. اسمش زهراست.. دختر من زهراست
دیروز داشتم مدارک رو چک می کردم و شماره حساب و از این حرفها که چشمم افتاد به تاریخ تولدش
۱۳ اردیبهشت.. و عکسی که و صورتی که: یه لبخند کمرنگ که غم چهره رو به زحمت پوشونده..
تماس که گرفتم گفتن پدرش تازه فوت شده و تا سه ماه آینده هم اجازه ندارم ببینمش
اما ۱۳ اردیبهشت تا حالا برای من روز وداع بود. روزی که رسما گفتم دیگه بسه.. بیا ادامه ندیم. من دارم داغون می شم و خداحافظ...
و حالا دختر من درست سیزدهم دنیا اومده..
گاهی وقتا آدم از کار خدا حیرت می کنه. بین این همه روزهای خدا این دختر دقیقا باید همچین روزی دنیا اومده باشه
حالا این روز داره به من حس تولد می ده نه مرگ
.
.
خنده دار قضیه این جاست که روی برگه ها اسم من به عنوان حامی نوشته شده.. در حالیکه اون حامی احساس من شده
خنده داره نه؟ حیوونی به کی قراره پشتش گرم باشه.. به من؟ منی که واسطه شدم تا دستای آسمونی گرمش کنن. منی که خودم یخ بستم
از پریشب هر وقت عکسش رو نگاه می کنم، عکسش تار می شه
این بغض لعنتی رهایم کند اگر...
++++
تو ادامه ی مطلب عکس هایی رو گذاشتم که در زمان خودش بسیار تاثیرگذار بوده. تمامی عکس ها توضیحات هم دارن.
۴۷ عکس و ۴۷ بار شوک به جهان..
ادامه مطلب...

