بچه هام این هفته کنکور دارن.
قراره نتیجه ی زحمات یکسالشونو تو آخر این هفته برن دنبالش . ما هم یه روزی رفتیم دنبال نتیجه ی زحماتمون.. ما هم درس خوندیم و شب نخوابی کشیدیم. ما هم ذوق زده شدیم و نگران که بالاخره کجا قبول می شیم و چی می خونیم و کجا می ریم سر کار و امنیت داریم و واسه خودمون آدمیم . هی تلاش کردیم و ناگهان سند گوسفندیمونو کوبوندن تخت سینمون.
الان که بهشون نگاه می کنم ذوق و نگرانیشون رو درک می کنم
اما نمیدونم روزی که بفهمن رو آب راه رفتن و زندگیشون حباب بوده اونا چه شکلی می شن؟
اون موقع می تونم بُهت و شکستنشون رو هم درک کنم؟
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 تیر1388 توسط شعله
|
