شاید اولین باریه که حتی از ظرف شستن یا گردگیری لذت می برم
اولین باریه که وقتی خونه رو جاری می کنم، قرار نیست بعدش با عجله از خونه برم بیرون و بپرم وسط زندگی
اولین باریه که همین زندگی منه
کشف کردم زندگی یه زن یعنی آفرینش، تغذیه، آرامش، گرما، انرژی و از این چیزا
تا حالا اشتباهی رفته بودم تو قالب یه مرد یه چیزی تو مایه های حمایتُ شکار، جنگ، برد و باخت
خودم می خواستم سایه ی درخت باشم واسه خودم و بقیه، اما من کارم ریشه زدن تو زمین و تغذیه شدن و تغذیه کردنه
اما الان خودمم. یه زن
البته هنوز تازه فهمیدم زن بودن چه شکلیه تا جا بیفتم سر جام طول می کشه خوب
امروز ورزش کردم، دوش گرفتم، موهامو سشوار کشیدم (قبلن واسه اینا وقت گذاشتن الافی بود چون کارهای مهمتری داشتم مثل کار کردن و حقوق گرفتن)
بعدش یک سوم آشپزخونه رو از سقف تا کف شستم و بعدش خسته شدم!! اومدم و از کانال فارسی ۱ ۲ تا سریال نگاه کردم و فایل های کامپیوتریم رو مرتب کردم. همه جای زندگیم داره مرتب می شه
دقیقا به اندازه ۱۵ سال کار دارم که جمع شده ،وسایل دارم که باید دور بریزم و گردگیری دارم که باید انجام بدم
گوشه گوشه ذهنم احتیاج به مرتب شدن و گردگیری و بازبینی و دوباره چینی داره
با کار خونه دارم همین کار رو می کنم..
یه اعتراف کوچولو: خوشحالم


