سلام خداجون میدونم همیشه برات نامه می نوشتم اما اینبار می خوام به یکی دیگه هم سلام کنم
به کسی که هیچ وقت ندیدمش چون فکر نمی کردم چیزی واسه دیدن داشته باشه
مردی که پشت سکوت دائمی و همیشگیش قلبی از طلا خوابیده
مردی که چون دستاش خالی بود کسی به صورتش هم نگاه نکرد
مردی که وقتی متخصصین اشتباه کردن همه کج به اون نگاه کردن که تو سرپرست بودی و تو حق اشتباه نداشتی
مردی که هنوزم نمیدونه مقصر نیست و هنوز داره طناب پوسیده ی این عذاب وجدان رو، روی پشت خودش می کشه
تکون نمی خوره نه به خاطر اینکه نمی تونه کاری کنه که اگه تکون می خورد این طناب انسجام پوسیده ی خانواده ی ما زودتر از این ها پاره می شد
مردی که سالها ندیدمش
مردی که پدرم بود

سلام بابا
هیچی ندارم بگم جز این قطره های اشکم که می دمشون به تو.. جبران تموم سالهایی که هر وقت خواستی بگی بابایی با حرکات و رفتارم نذاشتم. چون فکر می کردم زمانی که لازم بوده بابا باشی و نبودی و دیگه نمی تونی بابای من هم باشی
فکر می کردم اگه ستون این خونه لقه و به طناب کمکی دیگرون وصله، تقصیره تو بوده
این همه سال بار تقصیری رو گردن تو انداختم که اصلا ربطی به تو نداشت، بار این همه سال بی پولی.. بدون اینکه نگاه کنم که جای پول چی داری به خانوادت می دی.. شونه هات.. قلبت.. عشقت و تمام زندگیت
اما هیچ کس ندید.. قدیما هی به مامان می گفتم حیف کردی خودتو که زنِ بابا شدی اما الان میبینم تمام عمرت، جوونیت، قلبت حیف شد
من اگه ۱۵ سالم پرید هنوز ۳۰ سالمه و تو اگه ۱۵ سالت پرید الان ۶۰ سالته.. کی می تونه جبرانش کنه بابا؟ کی؟
اگه دوستت داشته باشم جبران می شه؟ اگه هر روز کاری کنم که وقتی میای خونه خوشحال شی چی؟ اگه به جات زندگی کنم خوبه؟ اگه کاری بکنم که تو میخوای؟ من چی کار کنم بابا؟ مجبورم سالهایی رو جبران کنم که هیچکدوممون مقصر نبودیم.. سالهایی رو که هممون قربانی شدیم
بابا دوستت دارم خیلی زیاد

